0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۱۵
جمعه 28 اسفند 1394  5:18 PM

ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت

زبان خامهٔ ما هر چه‌ گفت لغزش داشت

سحاب مزرعهٔ رنگ ما و من دیدم

نه‌سن بود نه‌مینا، شکست نازش‌داشت

هزارگل ز چمن رفت و باز برگردید

بهار رنگ چه مقدار ذوق‌ گردش داشت

به یک نظر دو جهان از عدم برآوردی

گشاد آن مژهٔ ناز این چه‌کاوش داشت

از بن چمن به چه شوخی‌ گذشته‌ای امروز

که رنگ شرم تو از بوی‌ گل‌ تراوش داشت

تغافل تو به نقد دماغ صرفه ندید

وگرنه دل هوس یک دو ناله ارزش داشت

به حیرتم چه فسون خواند عجزبسمل من

که جای‌ خون‌، دم‌ شمشیر یار ریزش داشت

منم‌که بیخبر از آستان دل ماندم

ز دیر و کعبه ‌مگو، سنگ‌هم ‌پرستش داشت

به جز خیال خزان هیچ نیست رنگ بهار

که غنچه ازپررنگ شکسته بالش داشت

هزار شمع به یک حرف داغ شد بیدل

که‌این بساط هوس آنچه داشت‌کاهش داشت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها