0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۵۹
جمعه 28 اسفند 1394  5:17 PM

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم‌کشیدن، صنعت نقاش نیست

حسن محجوبی‌که ما را داغ‌کرد

گر قیامت فاش گردد فاش نیست

گر شوی آگه‌، ز آداب حضور

محرم خورشید جز خفاش نیست

بی‌نیازی‌، از تصنع فارغ است

بزم دل، ‌گستردهٔ فراش نیست

گرد اوهام، اندکی باید نشاند

هستی آخر عرصهٔ پرخاش نیست

شش جهت فرش است استغنای فقر

مفلسی درهیچ جا قلاش نیست

با تکلف مرگ هم ذلت‌کشی‌ست

ازکفن گر بگذری نباش نیست

نُه فلک از شور بی‌مغزی پر است

این مکان جز گنبد خشخاش نیست

چشم راحت چون نفس، از دل مدار

خانهٔ آیینه‌ات شب‌باش نیست

استقامت رفته‌ گیر از ساز شمع

سرکشی با هر که باشد پاش نیست

ای هوس مهمان خوان زندگی

غصه باید خوردن اینجا آش نیست

در تغافلخانهٔ ابروی اوست

بی دل آن طاقی‌ که نقشش قاش نیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها