0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۹۷
جمعه 28 اسفند 1394  5:17 PM

فریاد که در عالم تحقیق‌ کسی نیست

یک خانهٔ عنقاست ‌که آنجا مگسی نیست

با عقل چه جوشیم‌که جز وهم ندارد

از عشق چه لافیم که بیش از هوسی نیست

گر دل بتپد غیر نفس‌ کیست رفیقش

ور چشم پرّد جز مژه امید خسی نیست

حیرت ز رفیقان سفرکرده چه جوید

دیدیم‌ که رفتند و صدای جرسی نیست

بر وعده دیدار که فرداست حسابش

امروز چه نالیم نفس همنفسی نیست

ای کاش دمی چند گرفتار توان زیست

اما چه توان کرد که دام و قفسی نیست

بر بیکسی‌ کاغذ آتش زده رحمی

کاین قافله را غیر عدم پیش و پسی نیست

چون شمع به امید فنا چند توان سوخت

ای باد سحر غیر تو فریادرسی نیست

بیدل الم و عیش خیالات تعین

تا چشم‌گشایی ‌که ‌گذشته‌ست و بسی نیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها