0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۵۶
جمعه 28 اسفند 1394  5:14 PM

سرمنزل ثبات قدم جاده‌ساز نیست

لغزیده‌ایم‌، ورنه ره ما، دراز نیست

بر دوش نیستی نتوان بست ننگ جهد

رفتن ز خویش ناقهٔ راه حجاز نیست

تشویش انتظار قیامت قیامت است

ما را دماغ این همه ابرام ناز نیست

مژگان به‌هرچه بازکنی‌، مفت حیرت است

عشق‌هوس‌، همین‌دوسه‌روز است‌،‌باز نیست

گر محرم اشاره مژگان او شوی

در سرمه نغمه‌ای‌ست‌که در هیچ ساز نیست

بی‌اخثیار حیرتم‌، از حیرتم مپرس

آیینه است آینه‌، آیینه‌ساز نیست

زیر فلک به‌ کاهش دل ساز و صبرکن

درکارگاه شیشه‌گران جز گداز نیست

نقصان آبروکش و نام‌ گهر مبر

سوداگر جهان غرض‌ امتیاز نیست

جز همت آنچه ساز جهان تنزل است

باید نشیب کرد، تصور فراز نیست

ما عجزپیشه‌ها همه معشوق طینتیم

لیک آن بضاعتی‌که توان‌کرد، ناز نیست

سودای خضر، راست نیاید به تیغ عشق

ایثار نقد کیسهٔ عمر دراز نیست

عجز نفس چه پرده‌ گشاید ز راز دل

ما را نشانده‌اند بر آن در که باز نیست

بید‌ل ‌گداز دل خور و دندان به لب فشار

بر خوان عشق دعوت نان و پیاز نیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها