0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۱۹
جمعه 28 اسفند 1394  5:11 PM

به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازی‌ست

عرق‌کن ای شررکاغذ آنچه غمازی‌ست

به‌فرصت نفسی چندصحبت است اینجا

تأملی‌که درین بزم باکه دمسازی‌ست

نه دی‌گذشت و نه فردا به پیش می‌آید

تجدد من و ما تا قیامت آغازی‌ست

به غیر ساختگی نیست نقش عالم رنگ

شکست نیز در این‌کارخانه پردازی‌ست

چوشمع غیرت تسلیم هم جنون دارد

تلاش ما همه تا نقش پا سراندازی‌ست

ز وضع چرخ اقامت نمی‌توان فهمید

دماغ بیضهٔ عنقا همیشه پروازی‌ست

به حکم عجز سراز سجده برشکن بیدل

که‌گرد اگر دمد از خاک‌گردن‌افرازی‌ست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها