0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۰۶
جمعه 28 اسفند 1394  5:11 PM

حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌ای‌ست

طاووس جلوه‌زار تو آیینه خانه‌ای‌ست

غفلت نوای حسرت دیدار نیستم

در پردهٔ چکیدن اشکم ترانه‌ای‌ست

درد سر تکلف مشاطه بر طرف

موی میان ترک مرا بهله شانه‌ای‌ست

حسرت‌کمین وعدهٔ وصلی‌ست حیرتم

چشم به هم نیامده‌گوش فسانه‌ای‌ست

ضبط نفس نوید دل جمع می‌دهد

گر فال‌کوتهی زند این ریشه دانه‌ای‌ست

زین‌بحر تاگهر نشوی نیست رستنت

هر قطره را به خویش رسیدن‌کرانه‌ای‌ست

مخصوص نیست‌کعبه به تعظیم اعتبار

هرجا سری به‌سجده رسید آستانه‌ای‌ست

آنجا که زه کنندکمانهای امتیاز

منظور این و آن نشدن هم نشانه‌ای‌ست

دریاد عمر رفته دلی شاد می‌کنم

رنگ پریده را به خیال آشیانه‌ای‌ست

بیدل ز برق وحشت آزادی‌ام مپرس

این شعله را برآمدن از خود زبانه‌ای‌ست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها