0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۴۱
جمعه 28 اسفند 1394  5:07 PM

سرکشیها به مرگ راهبرست

گردن موج را حباب سرست

نیست در رنگ اعتبار ثبات

آبروها چو موج درگذرست

سفله بر خرده‌های زر نازد

لاف پرواز سنگ از شررست

فال راحت مزن ‌کزین ‌کف خاک

هرچه آسوده‌تر، فسرد‌ه تر ست

دلخراشی‌ست غرض ‌جوهر هوش

وقت آیینه خوش‌ که بیخبر ست

شوق واماندگی نصیبت مباد

دل افسرده نالهٔ دگرست

بی تو چندان گر‌‌یستم که چو ابر

سایهٔ من سواد چشم ترست

از هجوم بهار اَبله‌ام

جاده پنهان چو رشته در گهرست

بر اثرهای عجز می‌تازم

همچو رنگم شکست بال و پرست

پشت تمکین به اعتبار قوی‌ست

کوه را لعل مهره ی ‌کمرست

در طبلگاه دل چو موج و حباب

منزل و جاده هر دو در سفرست

غفلت،‌ افسون نارسایی ماست

دست خوابیدگان به زیر سرست

بیدل ازگریه شهرتی داریم

بال پرو‌از ابر چشم ترست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها