0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۱۲
جمعه 28 اسفند 1394  4:58 PM

دل به‌سعی آب‌گردیدن طرب پیمانه است

خودگدازی تردماغیهای این دیوانه است

هرکجا نازی‌ست ایجاد نیازی می‌کند

خط، چراغ حسن را جوش پرپروانه است

ناله‌ها در دل گره دارم به ناموس وفا

ریشه‌ام‌چون موج‌گوهر در طلسم‌دانه است

عضو عضوم نشئهٔ‌کیفیت مژگان اوست

دست اگر بر هم فشانم لغزش مستانه است

تا نمیری رمزاین معنی نگردد روشنت

کاشنای زندگی از عافیت بیگانه است

ازکج‌اندیشان‌نشان‌مردمی‌جستن خطاست

چشم‌کی داردکمان هرچند صاحبخانه است

مگذ‌رید، ای می‌کشان از فیض تعلیم جنون

حلقهٔ زنجیر سرمشق خط پیمانه است

دست رد، پرداز امان تماشا می‌شود

طرهٔ تار نگه را مو مژگان شانه است

غفلت من‌کم نشد از سر‌گذشت رفتگان

چون ره خوابیده‌ام آواز پا افسانه است

عالم امکان ندرد از حوادث چاره‌ای

در هجوم‌گرد سیل آبادن ویرانه است

چون‌حباب‌،‌آخر،‌نفس‌آشوب‌هستی می‌شود

خانهٔ ما سیل بنیادش هوای خانه است

ما به اول‌گام از تمهید وحشت جسته‌ایم

بیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها