0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۳۷
جمعه 28 اسفند 1394  4:55 PM

این انجمن چو شمع مپندار جای ماست

هر اشک در چکیدنش آواز پای ماست

جان می‌دهیم و عشرت موهوم می‌خریم

چون‌گل همان تبسم ما خونبهای ماست

روشن نکرده‌ایم چو شبنم درین بساط

غیر از عرق‌که آینهٔ مدعای ماست

طرح چه آبرو فکند قطره ازگهر

ما رفته‌ایم و آبلهٔ پا به جای ماست

دامن‌فشانتر ازکف دست تجردیم

رنگی‌که جز شکست نبندد حنای ماست

ویرانی دل این همه تعمیر داشته‌ست

نه آسمان غبار شکست بنای ماست

درآتش افکنند و ننالیم چون سپند

خودداری که عقدهٔ بال صدای ماست

در قید جسم‌، ساز سلامت چه ممکن است

این خاک سخت تشنهٔ آب بقای ماست

از فقر سر متاب‌کز اسباب اعتبار

کس آنچه در خیال ندارد برای ماست

پیشانیی‌که جز به در دل نسوده‌ایم

بر آسمان همان قدم عرش‌سای ماست

آیینهٔ خودیم به هرجا دمیده‌ایم

این طرفه‌ترکه جلوهٔ او رونمای ماست

بیدل عدم ترانهٔ ناموس هستی‌ایم

بیرون پرده آنچه نیابی نوای ماست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها