0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۴۲
جمعه 28 اسفند 1394  4:54 PM

کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است

هر‌کجا تخم شرردیدیم سنگش خرمن است

خاکساران‌، قاصد افتادگیهای همند

جاده را طومار نقش پا به منزل بردن است

با دل جمع از خراش سینه غافل نیستیم

غنچه‌سان‌در هر سرانگشتم‌نهان‌صدناخن است

بگذر از اسباب اگر آگاهی از ذوق فنا

چون شود منزل نمایان‌گرد راه افشاندن است

غفلت تحقیق بر ما تار و پود و هم بافت

ورنه در مهتاب احوال‌کتانها روشن است

بی‌لب او چون خیال غیر در دلهای صاف

شیشه‌ها را موج صهبا خار در پیراهن است

آتشی در جیب دل دزدیده ام‌کز سوز آن

مو بر اعضایم چو گلخن دود چشم روزن است

هیچ سودایی بتر از زحمت افلاس نیست

دست‌قدرت‌چون‌تهی‌شد با گریبان‌دشمن است

از وداع غنچه آغوش گل انشا کرده‌ایم

بی‌گریبانی تماشاگاه چندین دامن است

بیدل از چشم تحیرپیشگان نم خواستن

دامن آیینه بر امید آب افشردن است

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها