0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۰۴
جمعه 28 اسفند 1394  4:44 PM

یاد وصلی‌ کردم آغوش من دیوانه ‌سوخت

لاله‌سان از گرمی این می دل پیمانه سوخت

ناله‌ها رفت از دل و احرام آزادی نبست

پرتو خود را در اول شمع این‌ کاشانه سوخت

وقت رندی خوش که در ماتمسرای اعتبار

خرمن ‌هستی چو برق ‌از خنده ی مستانه سوخت

دور دار از زلفش ای مشاطهٔ‌گستاخ‌، دست

آتش این‌ دود نزدیک است خواهد شانه‌ سوخت

عشق هرجا در خیال مجلس ‌آرایی نشست

هر دو عالم در چراغ کلبهٔ دیوانه سوخت

ما نه ‌تنها در شکنج جسم‌ گردیدیم خاک

ای بسا گنجی ‌که نقد خویش در ویرانه سوخت

اضطراب حال دل‌، ما را به حیرت داغ ‌کرد

آتش این خانه رخت ما برون خانه سوخت

دود هم دستی به دامان شرار ما نزد

آخر از بی ریشگی در مزرع ما دانه سوخت

تا سواد سطری از رمز وفا روشن شود

صد نفس باید به تحقیق پر پروانه سوخت

عالمی بیدل به‌ حرف یکدگر آرام باخت

غفلت ما هم دماغ خواب در افسانه سوخت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها