0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۴۸
جمعه 28 اسفند 1394  4:41 PM

کیفیت هوای که دارد سر حباب

ما را ز هوش برد می ساغر حباب

هرکس به رمز بیضهٔ عنقا نمی‌رسد

چیزی نهفته‌اند به زیر پر حباب

درکارگاه دل به ادب باش و دم مزن

پر نازک است صنعت میناگر حباب

پوشیده نیست صورت بنیاد زندس

آیینه بسته‌اند به بام و در حباب

اقبال هیچ وپوچ جهان ننگ همت است

دریا چه سرکشی کند از افسر حباب

هرسوهجوم روی تنگ‌گرد می‌کند

این عرصه راکه‌کرد پر از لشکر حباب

هرقطره زین محیط به موج‌گهررسد

ما جامه می‌کشیم هنوز از بر حباب

از هر غمی به جام تسلی نمی‌رسیم

دریا نموده‌اند به چشم تر حباب

مرهون‌گوشهٔ ادبم هرکجا روم

پای به دامن است همان رهبر حباب

کو فرصتی‌که فکر سلامت‌کندکسی

آه از سوادکشتی بی‌لنگر حباب

سحر است بیدل این همه سختی‌کشیدنت

سندان‌گرفته‌ای به سر از پیکر حباب

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها