0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۸۱
جمعه 28 اسفند 1394  4:40 PM

بود داغ من مردم دیدهٔ شب

ز دود دلم موی ژولیدهٔ شب

ز هر حلقهٔ طرهٔ اوست روشن

به روی سحرحیرت دیدهٔ شب

دل از طره رم‌کرد و شد صید رویش

به صبح آشتی‌کرد رنجیدهٔ شب

سیه‌بختی او ز مه غازه دارد

بنازم به بخت نکوهیدهٔ شب

فروغ سحرکابروی جهان است

بودگردی از دامن چیدهٔ شب

ز بیدل مپرسید مضمون زلفش

چه خواند کسی خط پیچیدهٔ شب

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها