0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۳۶
جمعه 28 اسفند 1394  4:36 PM

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب

نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب

گرآرزو شکنی می‌شود عمارت دل

شکست موج بود باعث بنای حباب

دلیل غفلت ما نیست غیروحشت عمر

صدای آب ندارد به جز فسانهٔ خواب

که می‌خورد غم ویرانی عمارت هوش

بنای خانهٔ زنجیر ما مباد خراب

به‌جز شکستگی‌ام قبلهٔ نیازی نیست

سرحباب مرا موج بس بود محراب

درین چمن‌که‌گلش پرفشانی رنگست

گشودن مژه مفت است جلوه‌ای دریاب

ز موج، پرده به روی محیط نتوان بست

تو چشم بسته‌ای‌، ای بیخبر کجاست نقاب

به حبیب ساخت هوس تا تلاش پیش نرفت

کمند موج به چین آرمید و شد گرداب

غم ثبات طرب زین بساط نتوان خورد

بس است ریگ روان ‌گوهر محیط سراب

به فکر مزرع بیدل چرا نپردازی

اگر به ابر کرم صرفه‌ای‌ست برق عتاب

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها