0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۳۵
جمعه 28 اسفند 1394  4:36 PM

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب

به یاد شبنم‌گلزار عارضت عمری‌ست

خیال مشق شنا می‌کند به موج‌گلاب

زبرق حیرت حسنت چوموج درگوهر

درآب آینه محوند ماهیان‌کباب

خیال وصل توپختن دلیل غفلت ماست

کتان چه صرفه برد در قلمرو مهتاب

عروج همت ما خاک شد زشرم نفس

کسی چه خیمه فرازد به این‌گسسته طناب

در این چمن همه‌گر صد بهارپیش آید

ز رنگ رفتهٔ ما می‌توان‌گرفت حساب

چه غفلت است‌که از ما به موج تیغ نرفت

وگرنه قطرهٔ آبی‌ست نشتر رگ خواب

به طبع قطره تپش آرمید وگوهرشد

چه فیضها که ندارد طریقهٔ آداب

فضای بیخودی‌ات خالی از بهاری نیست

برون خرام ز خود، رنگ رفته را دریاب

ز بسکه محوتماشای او شدم بیدل

هزارآینه از حیرتم رسید به آب

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها