0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۰۴
جمعه 28 اسفند 1394  4:32 PM

این انجمن عشق است توفانگر سامانها

یک‌لیلی وچندین‌حی‌، یک‌یوسف وکنعانها

ناموس وفا زین بیش برداشتن آسان نیست

بر رنگ من افکندند خوبان‌گل پیمانها

این دیده فریبیها از غیر چه امکان است

بوی تو جنونکار است در رنگ‌گلستانها

خواندیم رموز دهر از تاب و تب انجم

خط‌نیست‌درین‌مکتوب‌جز شوخی‌عنوانها

وحشت ز محیط عشق آثار رهایی نیست

امواج به زنجیرند از چیدن دامانها

در انجمن توفیق پر بی‌اثر افتادیم

تر رفت سرشک آخر از خشکی مژگانها

پیری هوس دنیا نگذاشت به طبع ما

آخ دل از این لذات کندیم به دندانها

تا دل به‌گره بستیم با حرص نپیوستیم

جمعت‌گوهر ریخت آب رخ توفانها

نامحرمی خویشت سد ره آزادیست

چشمی بگشا بشکن قفل در زندانها

مطرب نفسی سر داد، برقم به جگر افتاد

نی این چه قیامت زد آتش به نیستانها

بیدل به‌چه جمعیت چون‌شمع ببالدکس

سرتکمه برون افکند از بندگریبانها

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها