0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۳۰
جمعه 28 اسفند 1394  4:32 PM

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

مخمل خریده‌اند ز دکان بوریا

بی‌باک پا منه به ادبگاه اهل فقر

خوابیده است شیر نیستان بوریا

بوی‌گل ادب ز دماغم نمی‌رود

غلتیده‌ام دو روز به دامان بوریا

از عالم تسلی خاکم اشاره‌ایست

غافل نی‌ام ز چشمک پنهان بوریا

صد خامه بشکنی‌که به مشق ادب رسی

خط‌هاست درکتاب دبستان بوریا

بی‌خوابی که زحمت پهلوی‌کس مباد

برخاسته است از صف مژگان بوریا

زین جاده انحراف ندارد فتادگی

مسطر زده است صفحهٔ میدان بوریا

فقرم به پایداری نقش بنای عجز

آخر زمین‌گرفت به دندان بوریا

لب بستهٔ حلاوت‌کنج قناعتیم

نی بی‌صداست در شکرستان بوریا

بیدل فریب نعمت دیگرکه می‌خورد

مهمان راحتم به سر خوان بوریا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها