0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۹
جمعه 28 اسفند 1394  4:31 PM

از پا نشیند ای‌کاش محمل‌کش هوسها

زین کاروان شنیدیم نالیدن جرسها

بازار ظلم‌گرم است از پهلوی ضعیفان

آتش به عزم اقبال دارد شگون ز خسها

در طبع خود سرجاه سعی‌گزند خلق است

دیوانه‌اند سگها ازکندن مرسها

ای مزرعی است‌کانجا دهقان صنع پوشید

خونهای زخم گندم در پردة عدسها

از حرص منفعل شد خوان‌گستر قناعت

برد از شکر حلاوت جوشیدن مگسها

درعرصه‌گاه تسلیم از یکدگرگذشته‌ست

مانند موج‌گوهر جولان پیش و پسها

افغان به سرمه خوابیدکس مدعا نفهمید

آخر به خاک بردیم ابرام ملتمسها

چون‌ناله زین‌نیستان‌رستن چه‌احتمال‌است

خط می‌کشیم عمریست برمسطرقفسها

مجنون شدیم اما داد جنون ندادیم

تا دامن وگریبان‌کم بود دسترسها

بیدل به مشق اوهام دل را سیاه‌کردیم

تاکی طرف برآید آیینه با نفسها

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها