0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۱۴
جمعه 28 اسفند 1394  4:31 PM

چیده است لاف خلق به چیدن ترانه‌ها

بر خشت ذره منظر خورشید خانه‌ها

زین بزم عالمی غم راحت به خاک برد

آب محیط رفت به‌گردکرانه‌ها

نشو نمای‌کشت تعلق ندامت است

جز ناله نیست ریشهٔ زنجیر دانه‌ها

آن‌کس‌که بگذرد ز خم زلف یارکیست

بر دل چه کوچه‌ها که ندادند شانه‌ها

آتش اگر زگرمی خویت نشان دهد

انگشت زینهارکشد از زبانه‌ها

نومیدی‌ام ستمکش خلد و جحیم نیست

آسوده‌ام به خواب عدم زین فسانه‌ها

پرواز بی‌نشان مرا بال رنگ نیست

گو بیضه بشکند به‌کلاه آشیانه‌ها

کوشش به دیر وکعبهٔ تحقیق ره نبرد

آواره ماند ناوک من زین نشانه‌ها

هر عضو من چو شمع ادبگاه نیستی‌ست

تا نقش پا سر من واین آستانه‌ها

آتش زدند شب و رقی را در انجمن

کردیم سیر فرصت آیینه خانه‌ها

در دامگاه قسمت روزی مقیدیم

بیدل به بال ماگره افکند دانه‌ها

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها