0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۱۶
جمعه 28 اسفند 1394  4:30 PM

ای آرزوی مهرتو سیلاب‌کینه‌ها

بر هم زن‌کدورت سنگ آبگینه‌ها

ملاح قدرت تو ز عکس تجلیات

راند به بحرآینهٔ دل سفینه‌ها

آتش‌پرست شعلهٔ اندیشه‌ات جگر

آیینه‌دار داغ هوای تو سینه‌ها

از حیرت صفای تو خونی است منجمد

اشک روان سطر به چشم سفینه‌ها

درکارگاه حکم تو بهرگداز سنگ

آتش برون دهد نفس آبگینه‌ها

آنجاکه مهر عشق کند ذره‌پروری

جوشد گل شرافت ذات ازکمینه‌ها

تا پایه‌ای ز قصر محبت نشان دهیم

چون صبح چاک دل به فلک برد زینه‌ها

بیدل به خاکساری خود ناز می‌کند

ای در غبار دل ز خیالت دفینه‌ها

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها