0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۰۲
جمعه 28 اسفند 1394  4:28 PM

دل می‌رود و نیست کسی دادرس ما

از قافله دور است خروش جرس ما

هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم

پرواز به منظر نرسد از قفس ما

بر هیچ‌کس افسانهٔ امید نخواندیم

عمری‌ست همان بیکسی ماست‌کس ما

ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم

تقدیر عرق‌کرد به حشر مگس ما

خاریم ولی در هوس آباد تعین

بر دیدهٔ دریا مژه چیده‌ست خس ما

ما و سخن ازکینه‌فروزی‌، چه خیال است

آیینه نداده‌ست به آتش نفس ما

بر فرصت خام آن همه دکان نتوان چید

مهمان دماغ است می زودرس ما

مکتوب وفا مشعر امید نگاهی‌ست

واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما

بیدل به جنون امل ازپا ننشستیم

کاش آبله‌گیرد سر راه هوس ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها