0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۴
جمعه 28 اسفند 1394  4:28 PM

سخت موهوم‌است نقش پردهٔ اظهارما

حیرت است آیینه‌دارپشت و روی کار ما

چون‌نگه در خانهٔ چشم خیال اقتاده‌ایم

سایهٔ مژگان تصورکن در و دیوار ما

ریزش خون تمنا، گل‌فروشیهای رنگ

پرفشانیهای حیرت بلبل‌گلزار ما

ناله در پرواز دارد کوشش ما چون سپند

کزگداز بال و پر وا می‌شود منقار ما

چون شرر وحشت قماشان دکان فرصتیم

چیدن دامان رواج گرمی بازار ما

شمع محفل درگشاد چشم دارد سوختن

فرق حیران است در اقبال تا ادبار ما

با همه یأس اعتماد عافیت بر بیخودی‌ست

ناکجا در خواب .غلتد دیدهٔ بیدار ما

قطره سامانیم اما موج دریای‌کرم

دارد آ‌غوشی‌که آسان می‌کند دشوار ما

غربت هستی‌گوارا بر امید نیستی‌ست

آه ازآن روزی‌که آنجا هم نباشد بار ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها