0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۷
جمعه 28 اسفند 1394  4:28 PM

از حادث آفرینی طبع سقیم ما

بر سایه خورد پهلوی شخص قدیم ما

آفاق را در آتش وآب جنون فکند

خلد وجحیم صنعت امید وبیم ما

دل مبرم و حقیقت نایاب مدعاست

برطورریخت برق فضولی‌کلیم ما

یکتایی آفرید لب خودستای عشق

در نقطهٔ دهن الفی داشت میم ما

در عالم نوازش مطلق، کجاست رد

بخشیده است بر همه خود راکریم ما

جز پیش خویش راه شکایت‌کجا برد

با غیر صحبتی‌که ندارد ندیم ما

چون سایه سر به خاک ادب واکشیده‌ایم

از زیر پای ما نکشدکس‌گلیم ما

میدان حیرت صف آیینه رفته‌ایم

شمشیرمی‌کشد به سرخود غنیم ما

آغوشها به حسرت دیدار بازکرد

زخم دل به تیغ تغافل دو نیم ما

شد عمرهاکه از نظر اعتبار خلق

غلتان گذشت گوهر اشک یتیم ما

بیدل زبس‌که مغتنم باغ فرصتیم

گل سینه می‌درد به وداع نسیم ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها