0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۷
جمعه 28 اسفند 1394  4:28 PM

بود بی‌مغزسرتند خروش مینا

امشب از باده به جا آمده هوش مینا

وقت‌آن شدکه به دریوزه شود سر خوش ناز

کاسهٔ داغ من ازپنبهٔ گوش مینا

زندگی کردن‌، مار به خم عجزکشید

باده‌، زنار وفا بست به دوش مینا

تانفس هست‌به‌دل زمزمهٔ شوق رساست

گم نسازد اثر باد‌ه‌، خروش مینا

ای قدح‌گوش شو و مژدة مستی دریاب

گرم نطقی است‌کنون لعل خموش مینا

می‌کشد جلوة لعل تو به‌کیفیت می

آب حسرت ز لب خنده‌فروش مینا

چشم و دل زیب‌گرفتاری سودای همند

خط جام است همان حلقهٔ گوش مینا

همه‌جا جلوه‌فروش است دل‌، از دیده مپرس

جام این بزم نهفتند به جوش مینا

قلقلی راهزن‌گوش شد و هوش نماند

ورنه صد رنگ نوا داشت خروش مینا

دل عشاق زآفت نتوان باز خرید

پرفشان است شکست از برو دوش مینا

بیدل اندر قدح باده نظرکن به حباب

تا چه دارد نفس آبله‌پوش مینا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها