0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۱
جمعه 28 اسفند 1394  4:27 PM

ز چشم بی‌نگه بودم خراب‌آباد غارتها

چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها

سوادنامه هم‌کم‌نیست در منع صفای دل

به حیرانی مژه برداشتم‌کردم عمارتها

به‌ذوق‌کعبه‌مگذر ازطواف‌کلبهٔ مجنون

غبار معنی الفت مباشید از عبارتها

هجوم‌داغ عشقت‌کرد ایجاد سرشک من

زدل هرجا سویدا جوش زد دارد زیارتها

شکست برگ‌گل هم ازتبسم عالمی دارد

عرقریزی‌ست‌هرجاجمع می‌گرددحرارتها

به خاک خود تیمم ساحل امنی دگردارد

خم آورد ابروی ناز تو از بار اشارتها

به‌حسن خلق بیدل‌ناتوان‌در جنت‌آسودن

مشو چون زاهدان توفانی آب طهارتها

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها