0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۲
جمعه 28 اسفند 1394  4:27 PM

از ما پیام وصل تهی‌کرد جای ما

آخر به ما رسید ز جانان دعای ما

موج‌گهر خجالت جولان‌کجا برد

از سعی نارسا به سر افتاد پای ما

با نرگست چه عرض تمنا دهدکسی

دیدیم سرمه‌ای‌که نگه شد صدای ما

دامان نازت از چه تغافل شکسته‌اند

کز ما پر است آینهٔ بی‌صفای ما

سرمایهٔ حباب به غیر از محیط چیست

آب توآب ما و هوایت هوای ما

پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج

خود را ز خود دم‌، به در آر از برای ما

وارستهٔ تعلق زنار و سبحه‌ایم

نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما

برجسته نیست پلهٔ میزان خامشی

یارب به سنگ سرمه نسنجی صدای ما

حرف طمع مباد برون آید از لباس

مطلب به خرقه دوخت سئوال‌گدای ما

گوهر همان برون محیط است درمحیط

با ما چه می‌کند دل از ما جدای ما

بیدل به وضع خلق محال است زیستن

بیگانگی اگر نشود آشنای ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها