0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۰۴
جمعه 28 اسفند 1394  4:27 PM

اینقدر نقشی‌که‌گل‌کرد از نهان و فاش ما

صرف‌رنگی‌داشت‌بیرون صدف‌نقاش ما

جمع دار از امتحان جیب عریانی دلت

دست‌ما خالی‌ترست ازکیسهٔ قلا‌ش ما

زبن سلیمانی که دارد دستگاه اعتبار

بر هوا یکسرنفس می‌گسترد فراش ما

گرد عبرت در مزار‌ یأس‌ می‌باشدکفن

چشم پوشیدن‌ مگر از ما برد نباش ما

محو دیداریم اما از ادب غافل نه‌ایم

شرم نو‌رست آنچه دارد دیدة خفاش ما

زندگی موضوع اضدادست صلح‌اینجاکجاست

با نفس باقیست تا قطع نفس پرخاش ما

ازجبین‌تا نقش پا بستیم آیین عرق

این چراغان‌کرد آخر غفلت عیاش ما

بیدل این‌دیگ خیال ازخام جوشیهاپرست

ششجهت آتش زنی تاپخته‌گردد آش ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها