0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۶
جمعه 28 اسفند 1394  4:26 PM

چون سروکلفتی چند پیچیده‌اند بر ما

بار دگر نداریم دل چیده‌اند بر ما

بریک نفس نشاید تکلیف صد فغان بست

نی‌های این نیستان نالیده‌اند بر ما

چون‌گوهر از چه‌جرأت زین ورطه سربرآریم

امواج آستینها مالیده‌اند بر ما

در عرصه‌گاه عبرت چون رنگ امتحانیم

هرجاست دست و تیغی یازیده‌اند بر ما

ای دانه چند نالی از آسیای‌گردون

ما را ته زمین هم ساییده‌اند بر ما

انسان نشان طعن است درکارگاه ابرام

عالم سریشمی‌کرد چسبیده‌اند بر ما

جاه از شکست چینی بر فقر غالب افتاد

یاران ز سایهٔ مو چربیده‌اند بر ما

تاجبهه نقش پانیست زحمت ز ماجدانیست

آخر چوگردن شمع سر دیده‌اند بر ما

صبح جنون بهاریم رسوای اعتباریم

چاک قبای امکان پوشیده‌اند بر ما

نومیدی از دو عالم افسونگر تسلی‌ست

روغن ز سودن دست مالیده‌اند بر ما

آیینهٔ یقینیم اما به ملک اوهام

گرد هزار تمثال پاشیده‌اند بر ما

در خرقهٔ گدایان جز شرم نیست چیزی

بهر چه این سگی چند غریده‌اند بر ما

بیدل‌چه‌سحرکاری‌ست‌کاین‌زاهدان‌خودبین

آیینه در مقابل خندیده‌اند بر ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها