0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۴۲
جمعه 28 اسفند 1394  4:25 PM

پر تشنه است حرص فضولی‌کمین ما

یارب عرق به خاک نریزد جبین ما

آه از حلاوت سخن وخلق بی‌تمیز

آتش به خانهٔ که زند انگبین ما

عمری‌ست با خیال‌گر و تاز پهلویم

گردون به رخش موج‌گهربست زین ما

غیراز شکست چینی دل‌کاین زمان دمید

مویی نداشت خامهٔ نقاش چین ما

پیغام عجز سرمه‌نوا باکه می‌رسد

شاید مگس به پنبه رساند طنین ما

حرفی نشدعیان‌که‌توان خواند وفهم‌کرد

بسی‌خامه بود منشی خط جبین ما

یارب زمین نرم چه سازد به نقش پا

داغ‌گذشتگان نکنی دلنشین ما

بشکسته‌ایم دامن وحشت چوگردباد

دستی بلندکرد زچین آستین ما

چندان نمک نداشت به‌خود چشم دوختن

صدآفرین به غفلت غیرآفرین ما

در ملک نیستی‌چه تصرف‌کندکسی

عنقاگم است در پی نام نگین ما

گشتیم‌داغ خلوت محفل‌ولی‌چوشمع

خود را ندید غفلت آیینه‌بین ما

برخاستن ز شرم‌ضعیفی چه‌ممکن است

بیدل غبار نم‌زده دارد زمین ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها