0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۳۰
جمعه 28 اسفند 1394  4:24 PM

حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما

همچوشبنم با نسیم صبح همدوشیم ما

هستی موهوم مایک لب‌گشودن بیش نیست

چون‌حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما

شور این دریا فسون اضطراب ما نشد

از صفای دل چوگوهر پنبه درگوشیم ما

خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق

ازنی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما

بحر هم نتواند از ماکرد رفع تشنگی

جوهریم آب‌ از دم شمشیر می‌نوشیم ما

گاه در چشم تر وگه برمژه‌گاهی به خاک

همچو اشک ناامیدی خانه بردوشیم ما

شوخ چشمی نیست‌کار ما به رنگ آینه

چون حیا پیراهنی از عیب می‌پوشیم ما

چشمهٔ بیتابی اشکیم ز توفان شوق

با نفس پر می‌زنیم وناله می‌جوشیم ما

مرکزگوهر برون‌گرد خط‌گرداب نیست

هرکجا حرفی ازآن لب سرزندگوشیم ما

کی بود یارب‌که‌خوبان یاد این بیدل‌کنند

کزخیال خوشدلان چون غم‌فراموشیم ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها