0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۰
جمعه 28 اسفند 1394  4:23 PM

لغزشی خورده ز پا تا سر ما

خنده دارد خط بی‌مسطر ما

ذره پر منفعل اظهار است

کو هیولا وکجا پیکر ما

می‌نهد بر خط زنهار انگشت

موی چینی زتن لاغرما

خنده زن شمع ازبن بزم‌گذشت

گل بچینید ز خاکستر ما

جهد ازآیینهٔ ما زنگ نبرد

منفعل شدکف روشنگر ما

خواب ما زبر سیاهی ببالد

سایه افکند به سر بستر ما

عمرها شدکه عرق می‌گرییم

شرم حسنی است به چشم‌ترما

حیف همت‌که زمانی چوحباب

صدف بحر نشدگوهر ما

چهرهٔ زرد، شکنها اندوخت

سکه زد ضعف‌کنون بر زرما

عجز طومار طلبها طی‌کرد

مهر شد آبله بر دفتر ما

شمع حرمانکدهٔ بیکسی‌ام

پا مگر دست نهد برسرما

رنگ پرواز ندیدیم به خواب

بالش نازکه دارد پر ما

علت بی‌بصری را چه علاج

نگهی داشت تغافلگر ما

نیست پیراهن دیگر بیدل

غیر عریانی ما در بر ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها