0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۶
جمعه 28 اسفند 1394  4:22 PM

بحرمی‌پیچد به‌موج از اشک غم‌پرورد ما

چرخ می‌گردد دوتا در فکر بار درد ما

گر به میدان ریاضت‌کهربا دعوی‌کند

کاه‌گیرد در دهن از شرم رنگ زرد ما

دور نبود گرکمان صید دلها زه‌کند

هم ادای ابروی نازی‌ست بیت فرد ما

می‌دهد بوی گریبان سحر موج نسیم

می‌توان دانست حال دل ز آه سرد ما

هم‌چو نی در هر نفست دایم نقد ناله‌ای

ای هوس غافل مباش ازگنج باد آورد ما

ما سبکر‌وحان ز قید ششدر تن فارغیم

مهرة آزاد دل دارد بساط نرد ما

گر دهد صدبارگردون خاک عالم را به‌باد

بشکندآشفتگی رنگی به روی‌گرد ما

دوش‌ با تیغ تبسم رفتی از بزم و هنوز

شور بیرون می‌دهد زخم نمک‌پرورد ما

در سواد حیرت از یاد جمالت بیخودیم

روز وشب خواب سحر دارد دل شبگرد ما

نیست بیدل جزنوای قلقل مینای من

هیچکس درمحفل خونین‌دلان همدرد ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها