0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۷۳
جمعه 28 اسفند 1394  4:21 PM

ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را

نمی‌باشد خبر از شور دریاگوش ماهی را

نفس دزدیدنم در شور امکان ریشه‌ها دارد

زبان با موج می‌جوشد لب خاموش ماهی را

ز دمسردی دوران کم نگرددگرمی دلها

فسردن‌مشکل است از آب‌دریا جوش ماهی را

حریصان را نباشد محنت از حمالی دنیا

گرانی‌کم رسد از بار درهم دوش ماهی را

به جای استخوان از پیکر اینجا تیر می‌ روید

سراغ عافیت‌کو وضع جوشن‌پوش ماهی را

غریق وصلم و شوق‌کنار آواره‌ام دارد

تپیدن ناکجا وسعت دهد آغوش ماهی را

نصیحت‌کارگر نبود غریق عشق را بیدل

به دریا احتیاج در نباشدگوش ماهی را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها