0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۱
جمعه 28 اسفند 1394  4:21 PM

بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را

به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را

در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد

قمارخانهٔ امید رنگ باخته را

به‌گردن دل فرصث‌شمار باید بست

ستم ترانهٔ گریال نانواخته را

جهان پسث مقام عروج فطرت نیست

نگون‌کنید علم‌های سرفراخته را

تکلف من و مای خیال بسیار است

نیاز خوب کن افسانه‌های ساخته را

ز خلق‌گوشه‌گرفتن سلامت است اما

خیال اگر بگذارد به خویش ساخته را

فروتنی‌کن و تخفیف زیرد‌ستان باش

که رنجهاست به‌گردن سر فراخته را

تلاش ما چوسحرشبنم حیا پرداخت

عرق شد آینه آخر نفس‌گداخته را

حق است آینه‌، ا‌ینجا‌، خیال ما وتو چیست

که دید سایهٔ در آفتاب تاخته را

به طبع‌کارگه عشق آتش افتاده است

کسی چه آب زند آشیان فاخته را

چوسود اگربه فلک رفت‌گرد ما بیدل

ز سجده نیست‌امان عجز خودشناخته را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها