0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۳
جمعه 28 اسفند 1394  4:20 PM

شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را

به‌پشت خم‌کشی تاکی چوگردون بار امکان را

رباضت غره دارد زاهدان را لیک ازبن غافل

گه از خودگرتهی‌گشتند برگردند همیان را

بود سازتجرد لازم قبطع تعلفها-

برش رد به عرض بی‌نیامی تیغ عریان را

مروت‌گر دلیل همت اهل‌کرم باشد

چرا بر خاک ریزد آبروی ابر نیسان را

جهان از شور دلها خانهٔ زنجیر خواهد شد

میفشان بی‌تکلف دامن زلف پریشان را

به ذوق کامرانیهای عیش‌آباد رسوایی

ز شادی لب نمی‌آید به هم چاک‌گریبان را

دل از سطر نفس یک‌سرپیام شبهه می‌خواند

دبیر ناز بر مکتوب ما ننوشت عنوان را

مروت‌کیشی الفت‌، وفا مشتاق بوداما

غرور حسن رنگ ما تصورکرد پیمان را

به مضراب سبب آهنگ اسرارم نمی‌بالد

پریدنفای چشمم بال نگرفته‌ست مژگان را

به جزتسلیم‌، ساز جرأت دیگر نمی‌بینم

خمیدن می‌کشد بیدل کمان ناتوانان را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها