0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۱
جمعه 28 اسفند 1394  4:17 PM

غم‌، طر‌ب جوش‌کرده است مرا

داغ‌، گل‌پوش کرده است مرا

زعفران زار رفتن رنگم

خنده بیهوش‌کرده است مرا

حسرت لعل یار میکده‌ای‌ست

که قدح نوش‌کرده است مرا

آنکه‌خود را به برنمی‌گیرد

صید آغوش‌کرده است مرا

یک نفس بار زندگی چوحباب

آبله دوش‌کرده است مرا

ناتوانم چنانکه پیکر خم

حلقه درگوش‌کرده است مرا

ازکه نالد سپند سوخته‌م

ناله خاموش کرده است مرا

بخت ناساز دور از آن بر و دوش

بی‌بر و دوش کرده است مرا

بیدل ازیاد خویش هم رفتم

که فراموش‌کرده است مرا؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها