0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۹۶
جمعه 28 اسفند 1394  4:11 PM

سادگی باغی‌ست طبع عافیت‌آهنگ را

وقف طاووسان رعناکن‌گل نیرنگ را

دل چوخون‌گرددبهار تازه‌رویی صیدتست

موج صهبا دام پروازست مرغ رنگ را

طبع ظالم را قوی سرمایه سازد دستگاه

سختی افزونترکند الماس‌گشتن سنگ را

ازکواکب چشم نتوان داشت‌فیض تربیت

ناتوان بینی‌ست لازم دیده‌های تنگ را

مانع جولان شوقم پای خواب‌آلود نیست

تار نتواند دهد افسردگی آهنگ را

خار شوق از پای مجنون غمت نتوان‌کشید

شیرکی خواهد جدا بیند ز ناخن چنگ را

با نسیم خندهٔ‌گل غنچه از خود می‌رود

دل صداباشد شکست‌شیشه‌های رنگ‌را

می‌کند دل را غبار درد تعلیم خروش

طوطی مینای ما آیینه داند سنگ را

گر نداری طاقت از اظهار دعوی شرم‌دار

شوخی رفتار رسوایی‌ست پای لنگ را

زندگی در بندوقید رسم‌عادت مردن است

دست‌، دست تست‌، بشکن این طلسم‌ننگ را

زآمد ورفت نفس آیینهٔ دل تیره شد

موج صیقل آبیاری‌کرد بیدل زنگ را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها