0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۸
جمعه 28 اسفند 1394  4:10 PM

کی جزا می‌رسد از اهل حیا سرکش را

آب آیینه محال است‌کشد آتش را

بر زبان راست روان را نرود حرف خطا

خامه ظاهر نکند جز سخن دلکش را

استخوانم نشود سدّ ره ناوک یار

شمع ناچار به خودکوچه دهد آتش را

کینه‌سازی المی نیست که زایل‌گردد

روزوشب سینه پرازتیر بود ترکش را

از چه پرواز بزرگی نفروشد زاهد

ریش برتافته‌کم نیست بزاخفش را

بگذر از خرقه اگر صافی مشرب خواهی

کز نمد می‌گذرانند می بیغش را

ناله‌ای هست اگرگریه عنان‌کوته کرد

ابر ازبرق چرا هی نکند ابرش را

مژه‌ای بازکن از چاک کتان هستی

نتوان دید به چشم دگرآن مهوش را

دام ماگرم‌روان نیست تعلق بیدل

خارپا مانع جولان نشود آتش را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها