0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۱
جمعه 28 اسفند 1394  4:09 PM

ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا

چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا

نگشوده‌مژگان چون شرر از خویش‌کن قطع نظر

زین یک دو دم زحمتکش جام و آغازی چرا

تاکی دماغت خون‌کند تعمیر بنیاد جسد

طفلی‌گذشت ای بیخرد با خاک وگل بازی چرا

آزادی‌ات ساز نفس آنگه غم دام و قفس

با این غبار پرفشان گم کرده پروازی چرا

گردی به جا ننشسته‌ای دل در چه عالم بسته‌ای

از پرده بیرون جسته‌ای واماندة سازی چرا

حیف است با سازغنا مغلوب خسّت زیستن

تیغ ظفر در پنجه‌ات دستی نمی‌یازی چرا

گر جوهر شرم و ادب پرواز مستوری دهد

آیینه‌گردد از صفا رسوای غمازی چرا

تاب و تب‌کبر و حسد بر حق‌پرستان‌کم زند

گر نیستی آتش‌پرست آخر به این سازی چرا

هرگز ندارد هیچکس پروای فهم خویشتن

رازی وگرنه این قدر نامحرم رازی چرا

از وادی این ما و من خاموش باید تاختن

ای‌کاروانت بی‌جرس در بند آوازی چرا

محکوم فرمان قضا مشکل‌کشد سر بر هوا

از تیغ گر غافل نه‌ای گردن برافرازی چرا

بیدل مخواه آزار دل از طاقت راحت گسل

ای پا به دوش آبله بر خار می‌تازی چرا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها