0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۶
جمعه 28 اسفند 1394  4:09 PM

شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را

دهد پرواز بسمل مدعای ما بیانها را

به جرم ما ومن دوریم ازسرمنزل مقصد

جرس اینجا بیابان مرگ داردکاروانها را

کدورت چیده‌ای جدی نما تا بی‌نفس‌گردی

صفای دیگرست از فیض برچیدن دکانها را

ندانم جوش توفان خیال‌کیست این‌گلشن

که اشک چشم مرغان‌کردگرداب آشیانها را

به لعل او خط از ما بیشتر دلبستگی دارد

طمع افزونتر از دزدست اینجا پاسبانها را

نفس سرمایهٔ بیتابی‌ست‌، افسردگی تاکی

مکن شمع مزار زندگانی استخوانها را

بجزکشتی شکستن ساحل امنی نمی‌باشد

ز بس وسعت فروبرده‌ست این دریاکرانها را

به‌سعی اشک‌،‌کام‌از دهر حاصل‌می‌کنی روزی

که آهت پرّه‌گردد آسیای سمانها را

به افسون مدارا ازکج‌اندیشان مشو ایمن

تواضع درکمین تیر می‌دارد کمانها را

جهانی آرزوها پخت و سیر آمد ز ناکامی

تنور سرد این مطبخ به خامی سوخت نانها را

من آن عاجزسجودم‌کزپی طرف جبین من

به دوش باد می‌آرند خاک آستانها را

تو هم‌خاموش شو بیدل‌که‌من از یاد دیداری

به دوش حیرت آیینه می‌بندم فغانها را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها