0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳
جمعه 28 اسفند 1394  4:04 PM

آبیار چمن رنگ‌، سراب است اینجا

درگل خندة تصویرگلاب است اینجا

وهم تاکی شمرد سال و مه فرصت‌کار

شیشهٔ ساعت‌موهوم حباب‌است اینجا

چیست گردون‌، هوس‌افزای خیالات عدم

عالمی را به همین صفر حساب است اینجا

چه قدر شب رود از خودکه‌کندگرد سحر

مو سفیدی عرق سعی شباب است اینجا

قد خم‌گشته‌، نشان می‌دهد از وحشت عمر

بر در خانه از آن حلقه رکاب است اینجا

عشق ز اول علم لغزش پاداشت بلند

عذر مستان به لب موج شراب است اینجا

بوریا راحت مخمل به فراموشی داد

صد جنون شور نیستان رگ خواب است اینجا

لذت‌داغ جگر حق فراموشی نیست

قسمتی در نمک اشک‌کباب است اینجا

همه درسعی فنا پیشترازیکدگریم‌

با شرر سنگ‌گروتاز شتاب است اینجا

رستن از آفت امکا‌ن تهی از خود شدنست

تو زکشتی مگذر عالم آب است اینجا

زین همه علم و عمل قدر خموشی دریاب

هرکجا بحث‌سئوالی‌ست جواب است اینجا

بیدل آن فتنه‌که توفان قیامت دارد

غیردل نیست همین خانه خراب است اینجا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها