0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷
جمعه 28 اسفند 1394  4:03 PM

خط جبین ماست هماغوش نقش پا

دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا

راه عدم به سعی نفس قطع می‌کنیم

افکنده‌ایم بار خود از دوش نقش پا

رنج خمارتا نرسد در سراغ دوست

بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا

چون جاده تا به راه رضا سر نهاده‌ایم

موج‌گل است برسر ما جوش نقش پا

سامان عیش ما نشودکم ز بعد مرگ

تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا

ماییم و آرزوی جبین‌سایی دری

افسرچه می‌کند سرمدهوش نقش پا

چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان

چون سایه‌ام خراب فراموش نقش پا

هر سرکه پخت دیگ خیال رعونتی

پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا

مستانه می‌خرامی و ترسم‌که در رهت

با رنگ چهره‌ام بپرد هوش نقش پا

در هر قدم ز شوق خرام تو می‌کشد

خمیازهٔ فغان لب خاموش نقش پا

گاه خرام می‌چکد از پای نازکت

رنگ حنا به‌گرمی آغوش نقش پا

رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند

یک جبهه سجده است برودوش نقش پا

بیدل ز جوش آبله‌ام در ره طلب

گوهرفروش شد چوصدف‌گوش نقش پا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها