0

نوآوري در عرصه نظريه پردازي2

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

نوآوري در عرصه نظريه پردازي2
پنج شنبه 9 دی 1389  11:12 AM

خلاقیت و تولید علم

جهت تولید دانش نو باید بر عامل استعداد و خلاقیت فراگیران و روحیه جوانی و نیـز بر فعالیتهای پژوهشی بویژه تحقیقات بنیادی تأكید خاص داشته باشیم و در این میان دانشگاهها بعنوان عامل اساسی تولید علم و جهت دهی به فرآیند توسعه جامعه بشمار میروند.


خلاقیت عبارت از توانای تلفیق ایده ها به شیوه های منحصر به فرد برای برقراری ارتباط غیر معمول بین ایده های مختلف است.


تحقیقات نشان می دهد كه هوشمندی نقشی كلیدی در خلاقیت ایفا می كند . صاحبنظران بر این باورند كه افراد با ضریب هوشی بالا از خلاقیت بالاتری برخوردارند و كسانی كه دارای ضریب هوشی پایین تر هستند ، احتمالاً از خلاقیت كمتری برخوردارند . سایر ویژگیهایی همچون زمینه های خانوادگی ، تحصیلات ، موقعیت اجتماعی ، تفكر لیبرالی یا محافظه كاری ، فرصت دادن به كودك برای مستقل اندیشیدن و مسئولیت پذیری در خلاقیت افراد مؤثر است . هنگامی كه از تولید علم بحث می شود توجه به این نكته لازم است كه بخش عمده دانش بشری از تفكر خلاق و واگرای ناشی از برخورد ذهن فعال و خلاق با مسائل مختلف علمی حاصل می شود.


معمولاً در هر شاخه از دانش بشری افراد زیادی مشغول به فعالیت هستند اما همه آنها این توانایی را ندارند كه بر پیكر علم بیفزایند بلكه بخش اعظم دانش جدید و نظریات تولید شده با قید عوامل مختلف دیگر حاصل فرایند خلاقیت و ذهن فعال افرادی است كه از این توانایی برخوردارند.


موانع نوآوری و تولید علم:

این موانع بنا به یک تعریف عبارتند از:« انفسی و درونی و آفاقی و بیرونی، سلبی، تاریخی، فرهنگی، مدیریتی. » و « موانع فرهنگی عبارت از عوامل سلبی یا ایجابی است که به صورت عرف و عادات ملی یا سلائق و علائق صنفی که به شبه طبیعت ثانوی یا قاعده ای نقض ناپذیر در آمده و در برابر پیدایش، ژرفایش و گسترش علوم و نظرات ایجاد مقاومت می کند.» و نیز وجود گسست های روش شناسی در علوم انسانی


برخی دیگر از موانع عبارتند از:

۱. موانع فكري و فرهنگي.


۲. حيرت زدگي در تحولات جديد فرهنگ غرب و ضعف اعتماد به نفس و خودباوري، تقليد و خودباختگي.


۳. گسستگي از معارف و فرهنگ علم و دين.


۴. ضعف شأنيت علمي انديشمندان و محققان.


۵. ضعف فرهنگي تحقيق و يادگيري.


۶.ضعف اهتمام به خرد جمعي و غلبه بر خرد فردي.


۷. پايين بودن ضريب اميد به آينده.


۸. فقدان امنيت و منزلت اجتماعي.


۹. ضعف تهذيب اخلاق و سير و سلوك معنوي.


۱۰. ضعف توحيد.


۱۱. ناكارآمدي نظام اداري كشور


۱۲. بيمار بودن ساختار اقتصادي كشور و وابستگي به صادرات مواد خام.


۱۳. موانع ساختاري و مديريتي.


عمده موانع موجود بر سر راه تولید نهضت نرم‏افزاری:

ارزش ننهادن به ابتکار و خلاقیت: رویه شدن تقلید و استفاده بسته‏بندی‏شده از محصولات علمی و اقتصادی سایر کشورها نه‏تنها سرمایه‏گذاری برای تولید جدید را با مشکل روبه‏رو ساخته، بلکه باعث شده که افراد یا گروه‏های خاص به سبب داشتن ابتکاری جدید و فناوری نوین و یا بیان نظریه‏ای بدیع در زمینه‏های مختلف، با استقبال و تشویق روبه‏رو نگردند. ازاین‏رو، افزون بر ارزش نهادن به هر نوآوری، بهترین راه برای تشویق نوآوران، استفاده از خلاقیت آنها و ایجاد شرایط لازم برای بهره‏مندی عمومی جامعه از آن ابتکار از یک‏سو، و بهره‏مند شدن فرد مبتکر از منافع ابتکار خود از سوی دیگر است.


فراهم نبودن زمینه جرئت علمی در جامعه : یکی از عوامل ضمانت‏بخش تولید علم، جسارت علمی و شجاعت شکستن حصارها و حریم‏های گذشته از سوی نخبگان جامعه است. در صورتی که نوآوران برای ادامه راه خود با تنگناهای مالی مواجه باشند و از سویی شاهد باشند که با افراد مشابه خود نیز به‏سردی برخورد می‏شود و نتیجه سال‏ها تلاش آنها به فراموشی سپرده می‏گردد، به‏یقین جرئت علمی و همچنین انگیزه برای تولید علمی در آنها رو به کاستی خواهد رفت.


عدم درک ضرورت جنبش:

تا جامعه اندیشمند و پژوهشگر ما احساس نکند که به چنین تحولی نیاز دارد و دست از تقلید گذشتگان بر نداشته و افق های فراتر حرکت جاری را نبیند نمی توان تحقق چنین جنبشی را انتظار داشت. از این رو کنار نهادن تعصب و خود باختگی یا تحجر و تجدد زدگی به عنوان اولین گام برای درک ضرورت بشمار می رود.


عدم وجود برنامه ریزی حساب شده:

برنامه ریزی حساب شده بر خوردار از درک و احساس مسئولیت و دلسوزی از تکلیف الهی را می توان ضامن پرهیز از شعار گرائی دانست.



سیاسی شدن فضاهای علمی:


سیاسی شدن در اینجا به معنی منفی آن مورد نظر است. سیاسی شدن به این معنا که افراد یا مراکز علمی حساس باشند و نسبت به مسائل کشور بی تفاوت نباشندچیز مطلوبی است، اما اینکه احزاب، گروه ها و جریان های اجتماعی، مراکز علمی را به ابزار فشار خودشان تبدیل کنند و تعارضات سیاسی را به داخل دانشگاه ها و مراکز علمی وارد کنند، جوی بوجود می آید که با محیط های علمی سازگاری ندارد. جو علمی نیازمند ثبات، آرامش و قرار است تا افراد با خاطری آسوده و بدون اغراض و امراض، صرفا به دنبال کار علمی و گره گشائی باشند.


وضعیت اجتماعی جامعه:

اگر وضعیت جامعه بحرانی و پر التهاب و بی ثبات باشد، بطوریکه افراد و گروه هااحساس کنندامنیت اجتماعی تهدید میشود و آینده روشنی را پیش روی خود نبینند، دلسردی و بی تفاوتی و فرار مغز هابه دنبال خواهد داشت. عدم ثبات هر چند در کوتاه مدت قابل تحمل است، ولی اگر چنین فضائی بطور دراز مدت در جامعه علمی باقی بماند، بسیاری ازاستعداد ها و انرژی ها متوقف می شوند، یا حداکثر صرف حل معضلات مقطعی و زودگذر میگردند، آن فضای مطمئن، آرام و دلگرم کننده که برای رشد و شکوفائی علم لازم است، نیازمند ثبات است


وجود ارزش های غلط در جامعه علمی:

یکی از موانع تولید علم، ارزش های غلطی است که در جوامع علمی ما ممکن است بصورت های زیر وجود داشته باشد:


الف) اعتبار قائل شدن به بعضی رشته های علمی و توجه و بهای زیاد برای آنها در رابطه با دیگر رشته های علمی مورد نیاز.


ب) عدم وجود رشد هماهنگ بین رشته های علمی مورد نیاز مجموعه تحقیقاتی، درموارد بسیاری شاهد عدم وجود توازن منطقی به لحاظ کمی وکیفی در میان رشته ها مختلف مورد نیاز می باشیم که این عدم توازن کل مرکز تحقیقاتی را بطرف یک جانبه نگری و دوری از جامع نگری در حل مشکلات سوق خواهد داد.


ج) عدم وجود رشد و تکامل کمی و کیفی رشته های تخصصی مورد نیاز مجموعه تحقیقاتی و به روز شدن پایه های علمی و تجهیزات تخصصی، تحقیقاتی آنان.


عوام زدگی:

پر گوئی وپر نویسی و تولید انبوه مکتوبات نباید به ارزش تبدیل شود، تولید علم لزوما همان تولید کتاب نیست. انتشار مرتب و با فواصل زمانی کوتاه کتاب یا مقاله، که از عمق برخودار نیست ضربه ای جبران ناپذیر به علم محسوب میگردد.


غرب زدگی:

رشد و تولید علم لزوما همان راهی که غرب پیموده نخواهد بود، هر چند ضروری است از تجربیات جوامع دیگر بهره برد، اما این نیاید بدین معنی باشد که دقیقا باید به طرح همان مباحثی پرداخت که دیگران پرداخته اند. نیازهاو پرسش ها لزوما همان نیازهاو پرسش ها نیست، هر چند که ممکن است مسائل و موضوعات مشترک بسیاری هم وجود داشته باشد، مثلا فهم علمی و تنظیم مناسبات علمی و تحقیقاتی با دیگر وجوه زندگی بشر در جوامع مختلف لزوما از همان راهی نمی رود که غرب رفته است.


در ادامه به تعریف نظریع پردازی و اهمیت و موانع آن در ایران امروز می پردازیم.


تعریف نظریه پردازی

نظریه‌پردازی به فعلی گفته می‌شود كه در فرآیند تعامل بین دانشمندان محقق شده و در گذر زمان مورد كشف دیگری قرار می‌گیرد. از طرف دیگر، نظریه‌پردازی در صورت وجود سنت محقق و ادامه داری به‌دست می‌آید كه تكرار و بقا و ثبات ساختاری و سازمانی وجود داشته باشد. در این فضا نیاز اصلی بر زنده بودن جامعه، فرهنگ و محقق است.


حجه الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی تبدیل یک امر خارجی به آگاهی را یک تعریف کلی از نظریه پردازی قلمداد کرده و می گوید:«وقتی صحبت از نظریه می کنیم علاوه بر جستجوی تولید آگاهی ، در جستجوی کمک گرفتن از این آگاهی برای برخورداری از یک زندگی توام با موفقیت و قدرت هستیم و بر این اساس است که هر نظریه عموما با دو معیار مهم قابل سنجش می باشد یکی "منطق" و دیگری "کارآمدی". »


وی با اشاره به اهمیت توجه به تاریخ علم ، تاکید می کند:«نظریه پردازی هیچوقت بالبداهه صورت نمی گیرد بلکه بسیاری از نظریه ها در ادامه تلاش های علمی سایر محققان در طول تاریخ و به صورت ترکیبی از چند نظریه شکل می گیرند لذا نباید نظریه پردازی را نفی گذشته دانست یا زمینه بهره گیری آزادانه نظریه پردازان از دانش جهانی را محدود کرد.» همچنین دکتر فیرحی مرور بر تاریخ معاصر ایران را در فرایند تولید علم ضروری دانسته و می افزاید:« یک نظریه وقتی نظریه است که پایش در تاریخ خودش باشد.»


حجه الاسلام والمسلمین مبلغی کوشش برای ارائه دیدگاه علمی خاص در چارچوب قالب ها و مفاهیم علمی را نظریه پردازی خوانده و معتقد است هدف از نظریه پردازی ، انعکاس واقعیت است. وی تاکید می کند:« اگر بسترهای لازم برای نظریه پردازی فراهم نشود و قواعد نظریه پردازی نیز روش نباشد ، نه تنها امکان نظریه پردازی محل تردید است بلکه نوعی نظریه پردازی لاقید نیز ایجاد خواهد شد. »


در جهان امروز هم اينك سه تعريف كلي از نظريه‌يا تئوري وجود دارد كه عبارتند از:

اول ـ تعريف ذهني‌گرايان از نظريه:

در ديدگاه ذهني‌گرايان، نظريه به دستگاهي قياسي، اطلاق مي‌شود كه حاوي مجموعه‌اي از قضاياي به هم پيوسته از عناصر ذهني است. اعتبار اين عناصر، از اصول موضوعه منبعث مي‌گردد. اصول موضوعه يا قضاياي بديهي هم، اصولي هستند كه واجد سازگاري دروني هستند، به اين لحاظ، عقل بدون برهان آنها را مي‌پذيرد. ذهني‌گرايان را مي‌توان كساني برشمرد كه به هسته دروني از ذهن، اصالت مي‌دهند و قضايا و قانون‌هاي استخراج شده از قياس را، نظريه مي‌دانند.


دوم ـ عيني‌گرايي و تعريف نظريه:

در ديدگاه عيني‌گرايان، نظريه به تلخيصي منتظم از داده‌ها اطلاق مي‌گردد كه در ذهن منعكس شده است. در اين ديدگاه، نظريه به فرمولي ذهني گفته مي‌شود كه از تعميم يافته‌هاي تجربي حاصل آمده، از اين رو، به عقيده آنها، محمول قضيه‌اي كه از نظريه ناشي مي‌شود، به صورت قانون درمي‌آيد، بايد تجربي باشد، يعني، قضايايي كه محمول تجربي دارند، صادق هستند و معني دارند. دستگاه منطقي در اين برداشت از نظريه، صرفاً تعميمي از ميانگين رفتاري پديده‌هاست. پس در نظريه‌پردازي عيني‌گرايانه، تصور، تخيل و يا توضيحي اضافه بر مشاهدات تجربي به كار نمي‌رود، چون، عيني‌گرايان، تنها به دنياي خارج و داده‌هاي عيني اصالت مي‌دهند.


سوم ـ نظريه‌در ديدگاه معرفت‌شناسانه:

در عالم واقعي، از جمله در دنياي علوم انساني، هيچ يك از تعاريف افراط و تفريطي ذهن و عيني‌گرايانه پذيرفته نيست، بلكه آنچه به عنوان نظريه علوم اجتماعي پذيرفته است، حاوي تعديلي از تلفيق در دو تعريف پيشين است. در ديدگاه جديد، تفاوت بين علوم انساني و طبيعي نفي مي‌‌شود و در تعريف معرفت‌شناسانه از نظريه، به مقام داوري نظريه توجه مي‌گردد. منظور از مقام داوري آن است كه قدرت تبيين نظريه مدنظر قرار دارد، يعني آن كه، در مقام داوري، نظريه از آزمون منطقي و تجربي سرافراز بيرون مي‌آيد.


ادامه دارد...


www.danaee.com

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها