0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۴۰
جمعه 30 بهمن 1394  10:21 AM

کاکل آن پسر ز پیشانی

کرد ما را بدین پریشانی

حاصل ما ز زلف و عارض اوست

اشک چون خون و چشم چون خانی

شب اول چو روز دانستم

که کشد کار ما به ویرانی

ای به رخسار آفتاب دوم

وی به دیدار یوسف ثانی

در کمند توییم و می‌بینی

مستمند توییم و می‌دانی

عهد بستیم و نیستی راضی

دل بدادیم و هم پشیمانی

گر نیاییم یاد ما نکنی

ور بیاییم رخ بگردانی

دل به دست تو بود، بشکستی

تن به حکم تو گشت و تو دانی

حالم از قاصدان نمی‌شنوی

نامم از نامه بر نمی‌خوانی

اوحدی را ز درد درمان کن

که بنالد ز درد و درمانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
farnaz_s
دسترسی سریع به انجمن ها