0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۷۷
جمعه 30 بهمن 1394  10:19 AM

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی

غیر ازین نوبت که در پیوند مایی

من هم اول روز دانستم که بر من

زود پیوندی، ولی دیری نپایی

میکنم یادت بهر جایی که هستم

گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟

رخ نمودن را نشانی نیست پیدا

نقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی

گر نپرسی حال من عیبی نباشد

کین شکستن خود نیرزد مومیایی

چشم ما را روشنی از تست و بی‌تو

هرگزش ممکن نباشد روشنایی

اوحدی بیگانه بود از آستانت

ورنه با هر کس که دیدم آشنایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها