0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۷۲
جمعه 30 بهمن 1394  10:19 AM

ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی

وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی

میدان که: سر ما و نشان قدم تست

در کوی تو هر جا که سری بینی و پایی

دوش این دل من خانهٔ عشق تو همی کند

و امروز دگر باره بنا کرد سرایی

بی‌واسطه روزی هوس دیدن ما کن

کندر دل ما جز هوست نیست هوایی

یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم

شک نیست که باشد سر این رشته به جایی

دی منکر ما را هوس پرده دری بود

پنداشت که بتوان زدن این پرده به تایی

آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد

بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی

من گردن تسلیم به شمشیر سپردم

از دوست کجا روی بپیچم به قفایی؟

زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم

نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی

برگشتنت، ای اوحدی، از یار خطا بود

دل بر نتوان داشت ز ترکی به خطایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها