0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۴۶
جمعه 30 بهمن 1394  10:18 AM

گر نخواهی که نظر با من درویش کنی

این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی

نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ من

مگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی

با چنان تیر و کمانی که ترا می‌بینم

عزم داری که دلم را سپر خویش کنی

از تو آن روز که امید وفایی دارم

تو در آن روز بکوشی و جفا بیش کنی

خلق بی‌زخم چو قربان غمت می‌گردند

آن همه تیر چه محتاج که در کیش کنی؟

گر ترا دست به جور همه عالم برسد

همه در کار من عاجز درویش کنی

اوحدی چون ز لب لعل تو نوشی طلبد

مویها بر تنش از محنت و غم نیش کنی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها