0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۶۲
جمعه 30 بهمن 1394  10:08 AM

ای برون از بلندی و پستی

جز تو کس را نمی‌رسد هستی

عقل در وادی محبت تو

ره غلط می‌کند ز سرمستی

تا سر جمله‌ها شود نامت

خویشتن را به جمله بر بستی

حلقه‌ای نیست خالی از ذکرت

گر چه در هیچ حلقه ننشستی

بودن ما جدا نبود از تو

با تو بودیم تا تو بودستی

بر سر چار سوی رغبت خویش

نخریدی دلی، که نشکستی

اوحدی، گر وصال او خواهی

ببر از خویشتن، که پیوستی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها