0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۶۴
جمعه 30 بهمن 1394  10:07 AM

کدامین نقشبند این نقش بستی؟

همه یک دست و هر نقشی به دستی

به نور جان شدست این نقش ممتاز

و گرنه کی چنین در دل نشستی؟

گر این جان در بت سنگین بدیدی

عجب دارم خلیل ار بت شکستی

ورین معنی بتی را جمع بودی

کدامینمؤمناز بت باز رستی؟

بیا، تا هر دم از دستی بر آییم

مگر نقاش این آید به دستی

که گر پا بستهٔ این نقش گردیم

چه فرق ازمؤمنی تا بت‌پرستی؟

نهاد اندر لب شیرین این قوم

میی روشن، که هر جامی و مستی

پریشان کرد گرد روی ایشان

سر زلفی که هر تاری و شستی

مسلمان، اوحدی، آن روز بودی

که از دام چنین بتها برستی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها