0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۵۰
جمعه 30 بهمن 1394  10:06 AM

ای که دیگر بی‌گناه از من عنان پیچیده‌ای

دشمنی کردی روی از دوستان پیچیده‌ای

زور بر ما ناپسند آمد که از روی قیاس

پنجهٔ مسکین و دست ناتوان پیچیده‌ای

گر به سالی یک سخن با ما بگویی از دروغ

راست پنداری درو رمزی نهان پیچیده‌ای

آشکارا دی فرستادی دعایی نزد من

زیر هر حرفیش دشنامی نهان پیچیده‌ای

نامه‌ای دوشم فرستادی به نام آشتی

چون به دیدم، بیست جنگش در میان پیچیده‌ای

التماس بوسه‌ای کردم شبی، رفتی به خشم

وین نهان عمری برآمد تا در آن پیچیده‌ای

زلف و رویت جانب ما گوش می‌دارند و تو

زلف را زین تاب دادی، روی از آن پیچیده‌ای

قصه ها دارم، ولی نتوان نمودن پیش تو

کاوحدی را دم فرو بستی، زبان پیچیده‌ای

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها